به گزارش جهانی پرس- معصومه رضائیان؛ جنگ، برای آغازگران آن همیشه آنگونه که روی کاغذ طراحی میشود، پیش نمیرود. گاهی محاسبهای که قرار است در چند روز به نتیجه برسد، به بحرانی فرسایشی تبدیل میشود و طرفی که با هدف تحمیل اراده خود وارد میدان شده، ناچار میشود راهبردهای دیگری را برای رسیدن به همان هدف دنبال کند. به نظر میرسد آنچه امروز در قبال ایران در حال شکلگیری است، در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ گذار آمریکا از فشار نظامی مستقیم به فشار اقتصادی و در ادامه، تشدید جنگ شناختی علیه ملت ایران. * جنگی که قرار بود کوتاه باشد رژیم آمریکا با تحریک و همراهی رژیم صهیونی، در آغاز این جنگ تحمیلی تصور میکرد با یک عملیات سریع و ضربتی میتواند معادلات سیاسی و امنیتی ایران را تغییر دهد و پرونده جمهوری اسلامی را در کوتاهترین زمان ممکن ببندد. اما استمرار مقاومت ایران و ناکامی در تحقق اهداف اعلامی، این محاسبه را با چالش جدی مواجه کرد. با گذشت ماهها از آغاز این تهاجم، حتی گزارشهای منتشرشده در رسانهها و محافل تحلیلی غربی نیز از هزینههای سنگین این درگیری برای ایالات متحده حکایت دارد. برای نمونه، روزنامه گاردین با استناد به اسناد پنتاگون و گفتوگو با مقامهای سابق و کارشناسان دفاعی آمریکا، از فشار سنگین جنگ بر منابع مالی و بودجه نیروی دریایی ایالات متحده گزارش داده است. در همین زمینه، هارلان اولمن، افسر بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، وضعیت مالی نیروی دریایی این کشور را با تعبیری قابل توجه توصیف کرده و گفته است: «قلک نیروی دریایی آمریکا شکسته است.» این تعابیر را نباید صرفاً ادبیات رسانهای تلقی کرد؛ چرا که هزینههای تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران و پیامدهای آن بر منابع نظامی آمریکا، به موضوعی جدی در فضای سیاسی و دفاعی این کشور تبدیل شده. گزارشهایی نیز درباره افزایش هزینههای پیشبینینشده جنگ و ضرورت تأمین منابع اضطراری برای جبران فشار بر بودجه نظامی آمریکا منتشر شده است. * هزینههای سنگین آمریکا در جنگ با ایران موضوع دیگری که در این میان اهمیت دارد، وضعیت ذخایر تسلیحاتی و مهمات آمریکا و هزینه انتقال منابع نظامی این کشور به منطقه است. گزارشهای رسانهای در آمریکا حاکی از آن است که واشنگتن برای تمرکز منابع نظامی خود بر خاورمیانه، بخشی از تجهیزات و ظرفیتهای دفاعیاش را از مناطق دیگر جابهجا کرده و در برخی حوزهها ناچار به کاهش یا تغییر مأموریتهای خود شده است. فارغ از جزئیات این گزارشها، یک واقعیت راهبردی قابل توجه است: جنگی تحمیلی که قرار بود با نمایش قدرت آمریکا به پایان برسد، برای واشنگتن هزینههای اقتصادی، نظامی و راهبردی قابل توجهی ایجاد کرده است. از این منظر، میتوان گفت شکست در دستیابی به اهداف نظامی، آمریکا را با یک مسئله اساسی مواجه کرده است: حال که پیروزی سریع در میدان نظامی امکانپذیر نشد، چگونه در صحنه جنگ میتوان ورق را برگرداند؟ * بازگشت به نسخه قدیمی؛ فشار اقتصادی پس از ناکامی نظامی دولت آمریکا پس از ناکامی در تحمیل اراده خود از مسیر نظامی، بار دیگر به همان راهبردی بازمیگردد که طی دهههای گذشته بارها در قبال ایران مورد استفاده قرار گرفته است: فشار اقتصادی، تحریم و ایجاد اختلال در مسیرهای اقتصادی و تجاری کشور. اما این بار، فشار اقتصادی صرفاً به معنای اعمال تحریمهای جدید نیست. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که تحریم، زمانی میتواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد که با اختلال در فضای روانی جامعه، تشدید ناامنی، افزایش احساس بیثباتی و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت همراه شود. اینجاست که حلقه سوم راهبرد دشمن بروز و ظهور مییابد: ورود به عرصه جنگ شناختی. * جنگ شناختی مکمل فشار اقتصادی اگر جنگ نظامی مستقیماً زیرساختهای فیزیکی و توان دفاعی یک کشور را هدف قرار میدهد و جنگ اقتصادی توان تولید، تجارت و معیشت را نشانه میرود، جنگ شناختی تلاش میکند ادراک جامعه از واقعیت را دستکاری کند. در این مرحله، هدف لزوماً تغییر واقعیت نیست؛ بلکه تغییر برداشت مردم از واقعیت است. دشمن در جنگ شناختی تلاش میکند مشکلات اقتصادی را بزرگنمایی کند، ناکارآمدیهای واقعی یا موردی را به تصویری فراگیر از فروپاشی تبدیل کند، آینده را مبهم نشان دهد و این گزاره را در ذهن جامعه تثبیت کند که هیچ چشماندازی برای بهبود وجود ندارد. در چنین شرایطی، اخبارجعلی، روایتهای ناقص، شایعات اقتصادی، بزرگنمایی بحرانها، ایجاد ترس از آینده، القای ناتوانی ساختاری و برجستهسازی اختلافات اجتماعی میتوانند در کنار فشار اقتصادی، نقش یک سلاح کشنده را ایفا کنند. * تهاجم دشمن به سرمایه اجتماعی ایران سرمایه اجتماعی اصلیترین ابزار کشورها در معادلات سیاسی است. بنابراین میتواند مهمترین هدف جنگ شناختی دشمن باشد. جامعهای که به آینده خود امیدوار باشد، حتی در شرایط دشوار اقتصادی میتواند بحران را مدیریت کند. اما جامعهای که نسبت به آینده خود ناامید است و میان مردم و نهادهای حاکمیتی شکاف عمیق وجود دارد، آسیبپذیر است. از همین رو، دشمن تلاش میکند روایت خود را از مشکلات موجود در جامعه به خورد افکار عمومی بدهد؛ بهگونهای که هر مشکل اقتصادی، نشانی از ناامیدی در ذهن مخاطب ایجاد کند و هر ضعف مدیریتی، کلیت ساختار سیاسی را هدف قرار دهد. اینجا دقیقاً همان نقطهای است که جنگ اقتصادی و جنگ شناختی به یکدیگر متصل میشوند. تحریم، فشار اقتصادی ایجاد میکند؛ جنگ شناختی این فشار را به نارضایتی و در نهایت به بیثباتی اجتماعی تبدیل میشود. * ایران امروز، ایران پیش از جنگ نیست عدم شناخت دشمن از جامعه ایران نقطه ضعف اساسی طرف مقابل است که همواره اتاق فکر آنان را به محاسبات غلط دچار کرده؛ مطالعه ساختار تمدنی ایران در جنگهای تاریخی نشان داده که فکر ایرانی برای هر نبرد استراتژی جدیدی خلق میکند و دشمن اینبار نیز تغییرات ایجادشده در جامعه ایران پس از جنگ 12 روزه و 40 روزه را نادیده گرفته است. یقیناً ایران امروز با ایران پیش از جنگ تفاوتهای چشمگیری پیدا کرده است. جامعه ایران همواره در مواجهه با تهدید خارجی، ظرفیتهایی از همبستگی و مقاومت را به نمایش گذاشته که نمیتوان آنها را صرفاً با محاسبات نظامی یا اقتصادی سنجید. راهبرد مقاومت ایران در جنگ تحمیلی، از همان ابتدا فراگیری آن به منطقه و جهان بود؛ همانگونه که جنگ نظامی پیامدهای فراتر از مرزهای کشور داشت، فشار اقتصادی شدید بر ایران نیز میتواند بر تجارت، انرژی، امنیت کشتیرانی، بازارهای منطقهای و اقتصاد کشورهای غرب آسیا و جهان تأثیر بگذارد. بنابراین بهتر است دشمن آمریکایی هرگونه راهبرد فشار حداکثری بر ملت ایران را با هزینهها و پیامدهای متقابل آن بسنجد. موضوعی که دبیر شورایعالی امنیت ملی کشورمان نیز بر آن صحه میگذارد و در شبکه ایکس خطاب به تصمیمسازان آمریکایی مینویسد: «جنگ اقتصادی با ایجاد منطقه ممنوعه دریایی در سراسر خلیج فارس تا محدوده محاصره پاسخ داده خواهد شد و موضع عملیاتی علیه کشتیها و پایگاههای نظامی ایالات متحده، مورد بازنگری اساسی قرار گرفته است.» این گفته سرلشکر محسن رضایی البته پیشتر با هدف قرار گرفتن دو ناو جنگی با موشکهای بالستیک از حالت اولتیماتوم خارج و عملیاتی شده است. * مهمترین خطای محاسباتی دشمن با تکیه به آنچه در بالا بیان شد، سادهانگارانه است اگر تصور کنیم فشار اقتصادی دشمن صرفاً به تحریم و محدودیتهای تجاری ختم خواهد شد و قطعاً فشار اقتصادی و بحران اجتماعی تکمیل کننده پازل دشمن در تهاجم به جامعه ایران خواهد بود. * اعتماد عمومی تنها راه مقابله با جنگ شناختی دشمن اگر دشمن آمریکایی تلاش میکند از فشار اقتصادی برای ایجاد شکاف اجتماعی در جامعه ایران استفاده کند، بلاشک پاسخ مؤثر، بیان صادقانه مشکلات و ارائه راهحل برای آنهاست. زمانی که جامعه احساس کند مسئولان مشکلات را میبینند و برای حل آنها برنامه دارند، در برابر عملیات روانی و شناختی آسیبپذیری کمتری خواهد داشت. در مقابل اگر مسئولان این مطالبات را بیپاسخ رها سازند، فضای بیشتری در اختیار روایتسازان دشمن قرار خواهد گرفت. واقعیت این است که ماشین جنگی آمریکا-صهیون نتوانست از مسیر نظامی اهداف امپریالیستی خود در ایران اسلامی را محقق کنند و اکنون میدان را از آسمان و زمین به اقتصاد، رسانه، فضای مجازی و ذهن جامعه منتقل میکنند که خروج پیروز از این زمین، نیازمند مدیریت کارآمد، رسانه مسئول، اطلاعرسانی شفاف و جامعه آگاه است.
گزارش تازه · اخبار روز
آمریکا از شکست در میدان نظامی تا جنگ اقتصادی و شناختی علیه جامعه ایران
به گزارش جهانی پرس- معصومه رضائیان؛ جنگ، برای آغازگران آن همیشه آنگونه که روی کاغذ طراحی میشود، پیش نمیرود. گاهی محاسبهای که قرار است در چند روز به نتیجه برسد، به بحرانی فرسایشی تبدیل میشود و طرفی که با هدف تحمیل اراده خود وارد میدان شده، ناچار میشود راهبردهای دیگری را برای رسیدن به همان هدف دنبال کند. به نظر می


دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است.
دیدگاه شما
دیدگاه پس از بررسی تحریریه منتشر میشود. ایمیل شما عمومی نمایش داده نمیشود.