به گزارش جهانی پرس، نرگس حضرتی، مسیر شما در سال‌های اخیر گواه تلاش برای ترکیب هنر و کارآفرینی است. چگونه این دو را در کنار هم تعریف کردید؟ در نگاه من، هنر فقط یک عرصه برای بیان احساس نیست؛ بلکه بستری است برای ساختن، پرورش دادن و ایجاد تأثیر اجتماعی. زمانی بود که موسیقی برایم فقط یک علاقه شخصی بود، اما کم‌کم فهمیدم که می‌شود با استفاده از آن، پلی ساخت میان مردم و مفاهیمی که شاید در قالب‌های دیگر شنیده نشوند. در کنار دغدغه‌های مالی و معیشتی، هنر مثل نوری بود که می‌توانست به دل‌ها امید بدهد. همین شد که تصمیم گرفتم هنر را نه در حاشیه، بلکه در دل فعالیت‌های اجتماعی‌ام وارد کنم. در این مسیر با چه نوع موانعی روبه‌رو بودید؟ موانع همیشه بخشی از مسیر هستند، اما آنچه برای من سخت‌تر بود، کم‌لطفی‌ها و حتی سنگ‌اندازی‌هایی بود که از سوی بعضی‌ها تجربه کردم. نه‌تنها کسی مشوق من نبود، بلکه گاهی کسانی بودند که مانعم می‌شدند. اما همین موانع، باعث شدند قوی‌تر و متعهدتر بمانم. فهمیدم برای ساختن چیزی اصیل، باید از دل رنج عبور کرد. نقش موسیقی در نگاه اجتماعی شما چه جایگاهی دارد؟ موسیقی همیشه برای من فراتر از یک تفنن بوده. از زمانی که اولین قدم‌ها را در فضای هنری برداشتم، باور داشتم که موسیقی می‌تواند روایت‌گر دردها و رؤیاهای مردمی باشد که صدایشان شنیده نمی‌شود. به همین دلیل، سعی کردم فعالیت‌هایی را شکل بدهم که هم حمایت از جوانان علاقه‌مند به موسیقی را دربر بگیرد و هم موسیقی را به عنوان ابزاری برای همدلی و مشارکت اجتماعی معرفی کند. در شرایطی که بیشتر کسب‌وکارها به دنبال سود مستقیم‌اند، شما چرا بر خدمات فرهنگی و هنری تأکید دارید؟ چون معتقدم جامعه‌ای که فقط به نیازهای مادی مردم پاسخ دهد، روحش را فراموش می‌کند. هنر، به‌ویژه موسیقی، بخشی از هویت ماست. اگر قرار باشد خدماتی هم ارائه دهیم، باید رنگی از فرهنگ، معنا و احساس در آن باشد. حتی اگر سود مالی کمتر باشد، سود انسانی آن بسیار بیشتر است. چه اقداماتی برای کشف و حمایت از استعدادهای هنری انجام داده‌اید؟ در قالب پروژه‌های مختلف، سعی کرده‌ام فضایی فراهم کنم که استعدادها بتوانند بدون دغدغه مالی، کارشان را ارائه دهند. در برخی موارد، حتی بدون هیچ چشم‌داشت مالی، به تهیه آثار هنری پرداختم، چون باور داشتم اگر حتی یک نفر به مسیر خودش برگردد، سرمایه‌گذاری من بی‌پاسخ نمانده است. یکی از اهداف «قسطکا» هم دقیقاً همین است: باز کردن گره‌های مالی، تا افراد بتوانند بر خلاقیت تمرکز کنند. اگر بخواهید از مهم‌ترین دستاوردتان در این سال‌ها بگویید، به چه اشاره می‌کنید؟ مهم‌ترین دستاورد برای من، رضایتی است که در چشمان کسانی می‌بینم که با کمک من یا مجموعه‌ام، توانسته‌اند دوباره امید را پیدا کنند. اینکه جوانی بتواند بدون دغدغه، آلبوم خودش را ضبط کند یا فردی از طبقه متوسط بتواند ابزار موردنیازش را قسطی تهیه کند، برای من ارزش بالایی دارد. از نظر شما، فضای هنری امروز چه نیازهایی دارد؟ پیش از هر چیز، نیاز به اصالت و صداهای تازه. هنرمندان زیادی هستند که حرف‌های نویی دارند اما کسی به آن‌ها گوش نمی‌دهد. زیرساخت‌هایی باید شکل بگیرد که صدای این افراد شنیده شود. ما نباید تنها به چهره‌های تثبیت‌شده بسنده کنیم. باید جرات کنیم فضا را باز کنیم و به نسل تازه اعتماد کنیم. در حوزه موسیقی، به چه نوع صداها و روایت‌هایی علاقه‌مندید؟ من بیشتر به آن دسته از موسیقی‌هایی علاقه دارم که حامل پیام اجتماعی‌اند. صدایی که در دلش اعتراض، عشق، درد یا امید باشد. سبکی که هم به روح مخاطب احترام بگذارد و هم دغدغه‌ای از جامعه‌اش را فریاد بزند. چه در موسیقی سنتی و چه در فرم‌های مدرن‌تر، همیشه به دنبال آن بوده‌ام که چیزی واقعی بشنوم. برای آینده چه برنامه‌هایی در ذهن دارید؟ در حال طراحی یک مرکز چندمنظوره فرهنگی و مشاوره‌ای هستیم که بتواند به‌صورت هم‌زمان هم به رشد هنری کمک کند و هم در بخش‌های مالی، آموزشی و روانی همراه افراد باشد. معتقدم اگر بتوانیم هنر را با مهارت و توانمندسازی ترکیب کنیم، نسلی تازه از فعالان اجتماعی و هنری را تربیت خواهیم کرد. اگر امروز کسی با ایده‌ای نو به شما مراجعه کند، مهم‌ترین توصیه‌تان چیست؟ می‌گویم اگر باور واقعی به کاری که می‌کنی نداری، حتی شروع هم نکن. اما اگر حتی ذره‌ای باور در دلت هست، همان را محکم بگیر و رها نکن. گاهی یک جرقه کوچک، در دل تاریکی‌های زیاد، می‌تواند شعله‌ای بزرگ به پا کند. مهم این است که خودت را جدی بگیری و نترسی از اینکه دیگران جدی‌ات نگیرند. شما از موسیقی به‌عنوان یک ابزار اجتماعی یاد کردید؛ فکر می‌کنید چه زمانی موسیقی بیشترین تأثیر را دارد؟ زمانی که واقعی باشد. وقتی موسیقی از دل یک تجربه زیسته بیرون می‌آید، شنونده با آن ارتباط برقرار می‌کند. نیازی نیست آهنگساز یا خواننده مشهور باشد؛ کافی‌ست حرفش صادقانه باشد. در سخت‌ترین لحظات زندگی، موسیقی می‌تواند تبدیل به رفیقی شود که بی‌قضاوت گوش می‌دهد و تسکین می‌بخشد. چقدر به آموزش هنر و موسیقی در سنین پایین اعتقاد دارید؟ بسیار زیاد. اگر ما از کودکی، ابزار بیان احساس را در اختیار نسل بعدی بگذاریم، جامعه‌ سالم‌تری خواهیم داشت. آموزش موسیقی فقط تربیت نوازنده نیست؛ تربیت انسان‌هایی است که می‌شنوند، حس می‌کنند و بهتر ارتباط برقرار می‌کنند. چه نقش‌هایی را برای بخش خصوصی در توسعه فرهنگی قائل هستید؟ بخش خصوصی می‌تواند بسیار مؤثر باشد، اگر نگاهش صرفاً سودمحور نباشد. حمایت از رویدادهای هنری، فراهم کردن فضا برای اجرای زنده، تولید محتوای فرهنگی و حمایت از هنرمندان جوان از جمله کارهایی‌ست که با مشارکت جدی بخش خصوصی می‌توان به ثمر رساند. آیا تجربه‌ای داشته‌اید که یک اثر موسیقایی بر تصمیم شما اثر گذاشته باشد؟ بله، چندین بار. گاهی یک شعر، یک ملودی یا حتی یک اجرای ساده باعث شده دیدگاهم نسبت به زندگی تغییر کند. موسیقی در بزنگاه‌هایی مرا از تصمیم‌های عجولانه نجات داده، یا انگیزه‌ای شده برای ادامه دادن مسیر، زمانی که همه‌چیز سخت به نظر می‌رسید. به نظر شما چرا برخی افراد از ورود به حوزه هنر می‌ترسند؟ چون هنوز باور عمومی این است که هنر یک مسیر نامطمئن است. و البته بی‌راه هم نیست؛ چون زیرساخت‌های حمایتی در کشور ما هنوز کامل نیست. اما اگر مسیر درستی طراحی شود و حمایت‌های کوچک اما مؤثر انجام شود، بسیاری از این ترس‌ها از بین می‌رود. نظرتان درباره ادغام تکنولوژی با هنر چیست؟ به‌شدت مثبت. تکنولوژی می‌تواند بستری برای دیده شدن بیشتر آثار هنری فراهم کند. از ساخت موسیقی دیجیتال گرفته تا انتشار گسترده و بدون واسطه، امروز ابزار در اختیار همه قرار گرفته. حالا نوبت ماست که با محتوای اصیل، این ابزار را ارزشمند کنیم. از نظر شما، هنر متعهد به چه معناست؟ هنر متعهد الزاما شعاری نیست. هنری است که به درد زمانه‌اش بی‌تفاوت نیست. ممکن است یک قطعه موسیقی فقط چند دقیقه طول بکشد، اما اگر در آن چند دقیقه دل آدم را تکان دهد، یعنی متعهد بوده به احساس، به اجتماع، به انسان. در فضای فعلی جامعه، چطور می‌توان مردم را بیشتر با موسیقی معناگرا آشنا کرد؟ با تولید مستمر و صادقانه. اگر بتوانیم آثار باکیفیت، هم از نظر فنی و هم از نظر محتوایی، تولید کنیم و به دست مردم برسانیم، ذائقه عمومی هم رشد می‌کند. مردم ما مخاطبان باهوشی هستند؛ اگر صداقت ببینند، قطعاً واکنش نشان می‌دهند. به نظر شما هنرمند واقعی چه ویژگی‌هایی دارد؟ صداقت، مداومت و مسئولیت‌پذیری. هنرمند واقعی کسی است که برای اثرش فکر و زمان می‌گذارد، از موج‌سواری پرهیز می‌کند، و به تأثیر اجتماعی کارش آگاه است. او به‌جای اینکه صرفاً دیده شود، ترجیح می‌دهد اثری بگذارد. در پایان اگر بخواهید جمله‌ای به جوانان علاقه‌مند به هنر بگویید، چه می‌گویید؟ از مسیر نترسید. اگر چیزی در دلتان روشن شده، خاموشش نکنید. شاید سختی باشد، شاید تأخیر در دیده شدن، اما ارزشش را دارد. مهم این است که بدانید، حتی اگر صدای شما به گوش هزاران نفر نرسد، کافی‌ست قلبی را لمس کند. همین، یعنی هنر موفق.