به گزارش جهانی پرس، الینا مستعدی(فعال رسانه): با افشای تدریجی هویت راوی، مخاطب درمییابد که عمه محبوبه همان دختر جوانی است که سالها پیش عاشق رحیم نجار شده بود و اکنون قصهی عشق خویش را برای سودابه بازمیگوید. این کشف، بُعدی تازه به روایت بخشیده و اکنون ما با اثری مواجهیم که دربارهی میراث احساسات، تکرار سرنوشت، و انتقال تجربهی زیستهی زنان میان نسلها سخن میگوید. همین ساختار دوزمانه است که به اثر، عمق و معنا بخشیده و پیوندی میان گذشته و اکنون برقرار میسازد وبه بیان دیگرسریال ، برخلاف رمان که روایت ادبی اعتراف گونهی یک زنِ سرخورده از عشق است، به تجربهای تصویری و روایت جمعی زنان از تمنای سرکوبشدهشان تبدیل گردیده. نرگس آبیار با بهرهگیری از میزانسنهای دقیق و ترکیب رنگهایی که یادآور فضای نوستالژیک تهران قدیماند، موفق شده حالوهوای دوران قاجار و طبقهی متوسط آن روزگار را به شکلی باورپذیر بازآفرینی کند. از سوی دیگر، روایت آرام اما پیوسته، به مخاطب فرصت میدهد تا درونیات شخصیتها را درک کند. بهویژه در پردازش رابطهی محبوبه و رحیم که اکنون از سطح یک دلدادگی ساده فراتر رفته و به کشمکشی میان خواست دل و قواعد جامعه بدل شده است. بازیها در این دو قسمت منسجمتر از اپیزود نخست جلوه میکنند. هماهنگی میان بازیگران اصلی و فرعی، و هدایت دقیق بازیها، بهویژه در لحظات احساسی، باعث شده حسِ تپندهی رمان حفظ شود بیآنکه به ملودرام اغراقآمیز بلغزد و از طرفی موسیقی متن و طراحی صحنه با ضرباهنگ نرم و رنگهای گرم، پیوندی شاعرانه با روایت برقرار کردهاند. ریتمی آرام اما اثرگذار وهماهنگ با حالوهوای رمان اصلی. یکی از شاخصترین جسارتهای نرگس آبیار در این سریال، بازنمایی تمنای زنانه از خلال حس و تصویر است. او با پرهیز از بیان مستقیم، از ابزارهایی چون بو، نگاه و سکوت برای القای عواطف پنهان محبوبه بهره میگیرد. صحنههایی احساسی که محبوبه از پشت روبنده، نگاهش را دزدانه به رحیم میدوزد، نه تنها بازتاب حس کنجکاوی و شور جوانیاند، بلکه تصویری از میل سرکوبشدهی زن در جامعهای مردسالار را پیش چشم مخاطب میگذارند. همینطور، اشارهی محبوبه به بوی چوب، که در ناخودآگاه او یادآور آرامش و دلدادگی میباشد، استعارهای شاعرانه از پیوند جسم و روح در تجربهی عشق است. آبیار با این ظرافتها، موفق شده زبانی بصری برای بیان احساساتی خلق کند که قرنها در سکوت ماندهاند. این نوع تابو شکنی و عبور از مرزهای تعریف شده، امضای ویژهی نرگس آبیار است که در هر اثری که تولید میکند درشمایلی جدید و زاویه ای متفاوت رخ مینماید. نکته ی دیگر نوع تصویرداری است که آبیار با انتخاب هوشمندانهی کلوزآپهای مکرر، فضای روایی را از بیرونِ واقعه به درون ذهن و احساس شخصیتها منتقل کرده است . دوربین در بیشتر صحنهها به چهرهی محبوبه نزدیک میشود، تا کوچکترین تردید، شرم یا هیجان در نگاه و تنفس او ثبت شود. این نزدیکی نهتنها ابزار همدلی مخاطب با محبوبه است، بلکه مرز میان درون و بیرون را محو میکند و بیننده را وارد ذهن و تپش قلب او مینماید. در مقابل، در صحنههای حضور رحیم، دوربین اغلب کمی فاصله میگیرد یا از پشت شانهی او فیلمبرداری میکند. نوعی نگاه از منظر محبوبه که تمنای او را به زبان تصویر بیان میکند. نور نرم و رنگهای خاکی و گرم نیز بافتی حسی ایجاد کردهاند که یادآور بافت لمس و بوی چوب است. عنصری که در سریال به استعارهای تکرارشونده تبدیل شده. این سریال بهدرستی مسیر اقتباس از یکی از مهمترین رمانهای معاصر ایران را پیش گرفته است. اثری که هم به میراث ادبی وفادار مانده و هم توانسته با زبان امروز، حس و حال عاشقانهی اصیل ایرانی را به مخاطب منتقل کند. وفاداری به روح اثر، در کنار بازآفرینی سینمایی آن، سریال بامداد خمار را به اثر فاخری تبدیل نموده که نهتنها به گذشته ادای احترام میکند، بلکه زبان تازهای برای بازگویی عشق و انتخاب در دل تاریخ مییابد.
گزارش تازه · اخبار روز
سریال «بامداد خمار» و تعریف جهان ذهنی زنان با میزانسنهای دقیق نرگس آبیار
سریال بامداد خمار به تهیه کنندگی محمد حسین قاسمی و کارگردانی نرگس آبیار نشان داد که این اقتباس تلویزیونی فراتر از یک درام عاشقانه کلاسیک است و با تمرکز بر جزئیات بصری و ریتم درونی قصه، تلاش دارد جهان رمان را به زبان تصویر ترجمه کند. اگر چه قسمتهای ابتدایی بیشتر به معرفی موقعیتها و چهرهها اختصاص داشت، اما به تدریج این سریال به نقطهی تثبیت جهان روایی و شخصیتی رسیده و به لایههای عمیقتری از مضمون و ساختار نزدیک میشود.


دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است.
دیدگاه شما
دیدگاه پس از بررسی تحریریه منتشر میشود. ایمیل شما عمومی نمایش داده نمیشود.