به گزارش جهانی پرس؛ مریم امیدی؛ پنج ماه از حادثه لامرد می‌گذرد؛ پنج ماه از روزی که چهار موشک در سی‌وپنج ثانیه، شهر کوچکی در جنوب ایران را به صحنه‌ای از مرگ و وحشت تبدیل کرد. هنوز بوی باروت از کوچه‌ها نرفته، هنوز زمین والیبالی که محل تمرین تیم والیبال زنان بود، لکه‌های خون را به یاد دارد و هنوز مادرانی هستند که شب‌ها با صدای انفجار از خواب می‌پرند. اما آنچه بیش از خود فاجعه نگران‌کننده به نظر می‌رسد، خطر فراموشی است. در ازدحام اخبار و بمباران روزمره اطلاعات، نام‌ها و چهره‌ها کمکم رنگ می‌بازند ، از آوینای دو ساله که هنوز در آغوش مادر بود و پستانکی در دهان داشت، تا دخترکانی که در اوج بازی والیبال ناگهان آسمانی شدند و خونشان زمین بازی را رنگین کرد. این‌ها آمار خشک نیستند. هر کدام داستانی دارند که نباید در آرشیو گم شود: لبخندی که در لحظه‌ی شهادت یخ زد، ناله‌ی مادری که نان‌آورش را از دست داد، و سکوت سنگینی که پس از انفجار بر شهر حاکم شد، در معرض تبدیل شدن به یک آمار سرد و بی‌روح است. این یادداشت تلاشی است برای جلوگیری از همین فراموشی. لامرد؛ هدفی غیرنظامی یا میدان آزمایش؟ لامرد، شهری با سی هزار نفر جمعیت، هیچ پادگان یا تأسیسات نظامی در خود نداشت. تنها خانه‌هایی داشت با ساکنان غیرنظامی، مدرسه‌ای برای دانش‌آموزان و یک زمین والیبال که تیم والیبال زنان در آن تمرین می‌کرد. با این حال، این شهر هدف چهار موشک بالستیک قرار گرفت؛ نه از روی اشتباه، بلکه از روی عمد و برای آزمایش یک سلاح جدید. این سلاح «پریزم» نام دارد؛ موشک بالستیک کوتاه‌بردی که توسط شرکت لاکهید مارتین ساخته شده و حدود هزار کیلومتر برد دارد. ویژگی اصلی این موشک، انفجار در ارتفاع بالا و بارش هفتصد و بیست هزار ترکش تنگستن بر روی زمین است. این سلاح برای کشتار گسترده طراحی شده، نه برای اهداف نظامی مشخص. آزمایش‌های اولیه پریزم در سال ۲۰۲۵ به پایان رسید. اول مارس همان سال، سنتکام ویدئوی پرتاب این موشک را منتشر کرد. چند روز بعد، دریاسالار برد کوپر در اظهاراتی تأیید کرد که این نخستین بار است که پریزم در یک جنگ واقعی استفاده می‌شود. یک مقام آمریکایی نیز به شرط ناشناس ماندن به نیویورک‌تایمز تأیید کرد که موشک شلیک‌شده به لامرد، از نوع پریزم بوده است. به این ترتیب، لامرد به آزمایشگاهی تبدیل شد برای امتحان یک سلاح جدید بر پیکر غیرنظامیان. این واقعیتی است که تکرار آن ضروری است، زیرا اگر گفته نشود، فردا در گزارش‌های رسمی از آن به عنوان «خطای نظامی» یاد خواهد شد. خطایی در کار نبود؛ این یک اقدام طراحی‌شده بود. بیست و یک شهید؛ یک فاجعه انسانی گزارش‌های رسمی از شهادت بیست و یک نفر در شهرستان لامرد خبر می‌دهند. بیست و یک شهروند غیرنظامی که در میان آن‌ها آوینای دو ساله تا جوانانی که در زمین والیبال مشغول بازی بودند، دیده می‌شود. بیست و یک خانواده که نان‌آور خود را از دست دادند و بیست و یک قصه که نباید در گرد و غبار اخبار گم شود. در همان روز، میناب نیز هدف حمله قرار گرفت. یک موشک تاماهاوک آمریکایی به مدرسه‌ای در این شهر اصابت کرد و صد و هفتاد و پنج نفر را به شهادت رساند که بیشتر آن‌ها کودک بودند. اما لامرد روایتی جداگانه دارد؛ لامرد نخستین جایی بود که سلاح پریزم در یک جنگ واقعی آزمایش شد و نخستین شلیک جنگی این سلاح، به جان غیرنظامیان یک شهر کوچک نوشته شد. رسانه، حافظه جمعی و وظیفه فراموش‌نکردن در اینجا دیگر بحث صرفاً سیاسی نیست، بلکه مسئله‌ای انسانی و اخلاقی مطرح است. رسانه تنها به انتقال خبر نمی‌پردازد، بلکه وظیفه یادآوری و ثبت در حافظه تاریخی را نیز بر عهده دارد. اگر این فاجعه بارها تکرار و بازگو نشود، در بایگانی تاریخ دفن خواهد شد و در آن صورت، همه ما در فراموشی آن سهیم خواهیم بود. از این رو، باید نام آوینا را تکرار کرد و گفت که در نخستین روز جنگ رمضان، آمریکا با همراهی رژیم صهیونیستی، یک شهر بی‌دفاع را به میدان آزمایش سلاح جدید خود تبدیل کرد. باید گفت که هفتصد و بیست هزار ترکش تنگستن بر سر زن و کودک و جوان ریخته شد و باید تأکید کرد که این یک اشتباه نبود، بلکه جنایتی برنامه‌ریزی‌شده بود. لامرد تنها یک نقطه روی نقشه نیست. لامرد نماد عهدی است با آوینا و با مادرانی که عزیزان خود را از دست دادند و با خاکی که خون را در خود جذب کرد و هنوز بوی باروت می‌دهد. ما فراموش نخواهیم کرد و نخواهیم گذاشت دیگران نیز فراموش کنند