به گزارش جهانی پرس، مریم امیدی- امنیت را شاید هیچ‌وقت به اندازه لحظه‌ای که نباشد، نمی‌فهمیم. تا وقتی چراغ خانه‌ها روشن است، بچه‌ها صبح راهی مدرسه می‌شوند، مغازه‌ها بازند و مردم برای فردای خود برنامه می‌ریزند، کمتر کسی به این فکر می‌کند که پشت این زندگی معمولی چه چیزی ایستاده است. امنیت، برخلاف بسیاری از داشته‌های دیگر، وقتی برقرار است کمتر دیده می‌شود؛ اما همین دیده‌نشدن، به معنای نبودن آن نیست. یک خانواده شب دور هم نشسته است. کودکی خوابیده و پدر و مادر درباره آینده او حرف می‌زنند. شاید هیچ‌کدام ندانند در همان لحظه، در جایی دور از خانه، سربازی در یک نقطه مرزی بیدار است، خلبانی آماده پرواز است یا دریانوردی در دل دریا، چشم به افق دوخته است. این فاصله میان یک خانه آرام و یک پست نگهبانی، در ظاهر زیاد است؛ اما در حقیقت، این دو به هم پیوسته‌اند. آرامش مردم، نتیجه همان بیداری‌هایی است که کمتر دیده می‌شود. در این میان، ارتش جمهوری اسلامی ایران فقط یک سازمان نظامی نیست؛ بخشی از تاریخ دفاعی و حافظه ملی ایران است. برای شناخت جایگاه ارتش، کافی است به نام‌هایی برگردیم که هرکدام در مقطعی از تاریخ این سرزمین، مسئولیت خود را تا آخرین لحظه بر دوش کشیدند. هفتم آذر ۱۳۵۹ یکی از همان روزهای ماندگار است. در عملیات مروارید، ناوچه پیکان و خدمه آن در یکی از مهم‌ترین نبردهای دریایی روزهای نخست جنگ وارد میدان شدند. شهید محمد همتی، فرمانده ناوچه پیکان، و همرزمانش مأموریت خود را تا آخرین لحظه ادامه دادند. پیکان بازنگشت، اما نام آن و نام مردانی که بر عرشه‌اش جنگیدند، در تاریخ دفاع از آب‌های ایران باقی ماند. پشت نام پیکان، انسان‌هایی ایستاده بودند که خانواده، خانه و آرزو داشتند. آنها نیز مانند هر انسان دیگری دل‌بسته بازگشت بودند؛ اما در لحظه‌ای که کشور به حضورشان نیاز داشت، مسئولیت را بر آسایش خود مقدم دانستند. امروز اگر از امنیت آب‌های ایران سخن می‌گوییم، نمی‌توان این امنیت را از فداکاری شهدای ناوچه پیکان و دیگر شهدای نیروی دریایی جدا کرد. آسمان ایران نیز در سال‌های دفاع مقدس، شاهد رشادت خلبانانی بود که هر پروازشان می‌توانست آخرین پرواز زندگی باشد. جنگنده‌هایی که از پایگاه‌ها برخاستند، فقط ماشین‌های جنگی نبودند؛ در کابین هرکدام، انسانی نشسته بود که باید در چند لحظه تصمیم می‌گرفت و جان خود را در برابر خطری واقعی قرار می‌داد. در میان خلبانان نیروی هوایی، نام شهید عباس بابایی جایگاهی ویژه دارد. بابایی فقط یک خلبان ماهر و فرمانده‌ای برجسته نبود؛ او فرمانده‌ای بود که میان مسئولیت نظامی و انسان‌هایی که تحت فرمانش بودند، فاصله‌ای احساس نمی‌کرد. ساده می‌زیست، در کار جدی بود و درد نیروهایش را می‌فهمید. برای او فرماندهی فقط صدور دستور نبود؛ حضور در میدان و پذیرفتن دشواری‌های همان مأموریتی بود که از دیگران انتظار انجامش را داشت. شهید عباس بابایی سرانجام در یکی از مأموریت‌های عملیاتی به شهادت رسید؛ همان‌گونه که سال‌ها پیش از آن، زندگی خود را با آسمان ایران و دفاع از کشور گره زده بود. در کنار نام بابایی، شهید عباس دوران نیز از چهره‌های ماندگار نیروی هوایی ارتش است. روایت پرواز تاریخی او به بغداد و بازنگشتنش از آن مأموریت، هنوز در حافظه مردم باقی است. دوران می‌دانست مأموریتی که پیش رو دارد، از آن پروازهایی نیست که بتوان با اطمینان از بازگشتش سخن گفت؛ با این حال، به آسمان رفت و نام خود را در تاریخ دفاع از ایران ثبت کرد. شهید علیرضا یاسینی نیز از خلبانان و فرماندهان برجسته‌ای بود که سال‌های مهمی از عمر خود را در خدمت نیروی هوایی و دفاع از کشور گذراند. نام او در کنار دیگر خلبانان تیزپرواز ایران، یادآور نسلی است که مهارت پروازی را با شجاعت، انضباط و احساس مسئولیت در برابر مردم همراه کرد. شاید امروز عبور آرام یک هواپیمای مسافربری از آسمان کشور، برای مردم اتفاقی عادی باشد؛ اما آسمان ایران همیشه چنین آرام نبوده است. روزگاری مردانی در همین آسمان پرواز کردند که می‌دانستند ممکن است دیگر به خانه بازنگردند. آرامش امروز آسمان، بخشی از میراث همان پروازهاست. در جبهه‌های زمینی نیز ارتش فرماندهانی را در خود پرورش داد که نامشان با دفاع از ایران گره خورده است. شهید علی صیاد شیرازی از برجسته‌ترین این فرماندهان بود؛ فرماندهی که نامش فقط به دلیل جایگاه نظامی‌اش ماندگار نشد. رزمندگان او را با حضورش در میدان، جدیتش در کار و ارتباط نزدیکش با نیروها به یاد می‌آورند. صیاد شیرازی برای بسیاری از نیروهایش، تصویر فرماندهی بود که فاصله میان اتاق فرماندهی و خط مقدم را زیاد نمی‌کرد. او در طراحی و هدایت عملیات‌های مهم دفاع مقدس نقش داشت، اما ارزش کارنامه‌اش فقط در عناوین و مسئولیت‌های رسمی خلاصه نمی‌شد. آنچه او را در ذهن نسل‌های بعد ماندگار کرد، مسئولیت‌پذیری، انضباط و باورش به دفاع از ای ران بود. صیاد شیرازی پس از پایان جنگ نیز از خدمت فاصله نگرفت و سرانجام در فروردین ۱۳۷۸ در تهران ترور شد و به شهادت رسید. او از نسلی بود که جنگ برایش با پایان عملیات‌ها تمام نشد؛ دفاع از کشور را مسئولیتی دائمی می‌دانست. پیکان، بابایی، دوران، یاسینی و صیاد شیرازی، تنها چند نام از میان هزاران شهید، جانباز، آزاده و رزمنده ارتش هستند. پشت سر این نام‌ها، خانواده‌هایی ایستاده‌اند که یک صندلی خالی، یک تلفن بی‌پاسخ و سال‌ها چشم‌انتظاری را تجربه کرده‌اند. این بخش از تاریخ دفاع ما، گاهی در میان آمارها و گزارش‌ها گم می‌شود؛ در حالی که پشت هر نام، یک زندگی و پشت هر شهادت، خانواده‌ای ایستاده است. در جنگ اخیر نیز ارتش جمهوری اسلامی ایران از جمعی از فرزندان خود شهید داد. در میان این شهدا، نام **شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی** جایگاهی ویژه دارد؛ فرمانده‌ای از بدنه ارتش که سال‌ها در سطوح مختلف این نیرو خدمت کرد و در جایگاه فرمانده کل ارتش، مسئولیت دفاع از کشور را بر عهده داشت. گزارش‌های منتشرشده نیز او را از فرماندهان ارتش و شهید این نبرد معرفی کرده‌اند. شهادت امیر موسوی برای ارتش فقط از دست دادن یک فرمانده ارشد نبود؛ فقدان فرمانده‌ای بود که بخش بزرگی از عمر خود را در خدمت ارتش و دفاع از ایران گذرانده بود. در کنار او باید از کارکنان پدافند هوایی، نیروهای عملیاتی، فنی، حفاظتی و پشتیبانی ارتش نیز یاد کرد؛ مردانی که شاید نام همه آنها هنوز به اندازه فرماندهان شناخته‌شده نشده باشد، اما در روزهای حمله و تهدید، در خط مقدم دفاع ایستادند و مسئولیت خود را رها نکردند. در اینجا یک نکته مهم وجود دارد: قدرت ارتش را نمی‌توان فقط با تعداد هواپیماها، شناورها و سامانه‌های دفاعی سنجید. تجهیزات مهم‌اند، فناوری اهمیت دارد و آمادگی عملیاتی حیاتی است؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی قدرت نمی‌سازند. قدرت آنجا شکل می‌گیرد که انسان متخصص، آموزش‌دیده، منضبط و مسئولیت‌شناس پشت این تجهیزات ایستاده باشد. پیکان بدون شهید همتی و همرزمانش فقط یک شناور بود. هواپیماهای جنگی بدون بابایی، دوران، یاسینی و دیگر خلبانان شجاع، نمی‌توانستند از آسمان ایران دفاع کنند. نقشه عملیاتی نیز بدون فرماندهی که در لحظه تصمیم بگیرد و مسئولیت تصمیم خود را بپذیرد، فقط روی کاغذ باقی می‌ماند. ارتش امروز، علاوه بر تجربه‌ای که از سال‌های دفاع مقدس به ارث برده، با تکیه بر دانش و فناوری روز در مسیر حفظ و ارتقای توان دفاعی کشور حرکت می‌کند. توسعه تجهیزات بومی، تربیت نیروی متخصص و حفظ آمادگی عملیاتی، ادامه همان راهی است که نسل‌های پیشین با هزینه‌ای سنگین برای کشور گشودند. با این همه، قدرت دفاعی برای جنگیدن به معنای جنگ‌طلبی ساخته نمی‌شود؛ در درجه نخست برای جلوگیری از جنگ است. بازدارندگی یعنی دشمن بداند تعرض به مرزها و منافع ایران، تصمیمی ساده و کم‌هزینه نخواهد بود. صلح زمانی پایدارتر است که پشتوانه داشته باشد و یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های آن، توان دفاع از خود است. ارتش البته فقط در میدان جنگ شناخته نمی‌شود. در روزهای سیل، زلزله و بحران نیز مردم بارها نیروهای ارتش را در کنار خود دیده‌اند؛ بالگردهایی که برای امدادرسانی به پرواز درآمدند، نیروهای مهندسی که برای باز کردن مسیرها وارد عمل شدند و امکاناتی که در اختیار مناطق آسیب‌دیده قرار گرفت. در چنین لحظاتی، مردم با یک احساس ساده اما مهم روبه‌رو می‌شوند: «تنها نیستیم.» همین احساس، پایه اعتماد عمومی است. نیرویی که در مرز از کشور دفاع می‌کند، در روزهای سخت نیز در کنار مردم می‌ایستد. در کنار همه اینها، خانواده‌های کارکنان ارتش را نباید فراموش کرد. هر مأموریت فقط یک نیروی نظامی را از خانه دور نمی‌کند؛ خانواده‌ای را نیز وارد چرخه‌ای از انتظار و نگرانی می‌کند. همسر یک خلبان، پدر و مادر یک سرباز، فرزندان یک دریانورد و خانواده فرماندهی که ساعت‌های طولانی درگیر مأموریت است، هرکدام سهمی از این مسئولیت را بر دوش دارند. بنابراین حمایت از خانواده‌های نیروهای مسلح موضوعی حاشیه‌ای نیست. توجه به معیشت، سلامت، رفاه، آموزش و آینده این خانواده‌ها، بخشی از تقویت بنیه دفاعی کشور است. نمی‌توان از کسی انتظار داشت برای آرامش میلیون‌ها نفر آماده فداکاری باشد، اما آرامش خانواده خودش نادیده گرفته شود. نسل امروز شاید بسیاری از روزهای جنگ را ندیده باشد. صدای آژیر حمله هوایی را نشنیده و جنگ را از نزدیک لمس نکرده باشد. همین عادی شدن زندگی، خود نشانه‌ای از موفقیت امنیت است؛ اما نباید اجازه داد عادی شدن زندگی، حافظه تاریخی جامعه را پاک کند. اگر امروز کودکی بدون نگرانی به مدرسه می‌رود، اگر هواپیماها در آسمان کشور پرواز می‌کنند، اگر کشتی‌ها در آب‌های ایران رفت‌وآمد دارند و اگر خانواده‌ها می‌توانند برای آینده خود برنامه بریزند، بخشی از این آرامش حاصل سال‌هایی است که مردانی در مرز، آسمان و دریا ایستادند. امنیت را باید در همین جزئیات ساده زندگی جست‌وجو کرد: در خنده یک کودک، در چراغ روشن خانه، در بازگشت پدری از محل کار و در مادری که با خیال آسوده فرزندش را به مدرسه می‌فرستد. و شاید در سکوت شب، وقتی میلیون‌ها نفر خوابیده‌اند، در جایی دور از شهر هنوز کسی بیدار باشد. شاید نامش را کسی نداند و تصویرش هیچ‌وقت روی صفحه تلویزیون نیاید؛ اما او ادامه همان راهی است که همتی، بابایی، دوران، یاسینی، صیاد شیرازی، امیر موسوی و هزاران شهید دیگر پیمودند. امنیت، حاصل دیده‌شدن مدافعان نیست؛ حاصل بیدار ماندن آنهاست. وقتی یک ملت آسوده می‌خوابد، معنایش این نیست که خطری وجود ندارد؛ معنایش این است که کسانی خطر را جدی گرفته‌اند. و شاید این، ساده‌ترین و انسانی‌ترین معنای قدرت ارتش جمهوری اسلامی ایران باشد: آنان بیدار می‌مانند تا ایران بتواند آرام‌تر زندگی کند.