سینمای دفاع مقدس در ایران اغلب با دود، باروت، خط مقدم و روایت‌های مردانه شناخته شده است؛ اما گاهی نگاهی زنانه و از زاویه دیدی نو، چنان عمقی به این ژانر می‌بخشد که تا مدت‌ها در ذهن مخاطب طنین‌انداز می‌شود. به گزارش جهانی پرس- مریم اویسی- فیلم سینمایی «نفس» به نویسندگی و کارگردانی نرگس آبیار، یکی از همین آثار شاخص است که جنگ را نه از سنگرها، بلکه از چشم‌های معصوم و رویاپرداز دختری خردسال به نام «بهار» به تماشا می‌نشیند. روایتی از جنس تخیل، کتاب و واقعیت داستان «نفس» در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ خورشیدی می‌گذرد؛ روزهایی که بوی انقلاب و سپس جنگ تحمیلی، با زندگی روزمره و ساده مردم آمیخته شده بود. بهار، کودکی پر از تخیل و قصه است که جهان پیرامون خود را از طریق کتاب‌هایی که می‌خواند و رویاهایی که می‌بافد، تفسیر می‌کند. او عاشق کتاب است و داستان‌ها را زندگی می‌کند. نرگس آبیار با مهارت تمام، مرز میان واقعیت‌های سخت زندگی و دنیای رنگارنگ خیال‌پردازی‌های بهار را کم‌رنگ می‌کند تا مخاطب بتواند سادگی و عمق نگاه کودکانه را تمام و کمال لمس کند. انتخاب زاویه دید کودکانه، هوشمندانه‌ترین تصمیم کارگردان است. این فرم روایی باعث می‌شود تلخیِ رویدادهای تاریخی و جنگ، فیلتر شود و با لطافت عواطف انسانی درآمیزد. بهار نماد نسلی است که رویاهای بزرگ در سر داشتند، اما طوفان حوادث زمانه، آینده‌شان را به سمتی دیگر برد. شخصیت‌پردازی و بازی‌های درخشان یکی از نقاط قوت فیلم، شخصیت‌پردازی‌های ملموس و خاکستری است. هیچ‌کس در «نفس» یک‌بعدی نیست. پدر خانواده (با بازی مهران احمدی) مردی مهربان، سنتی و در عین حال درگیر مشکلات معیشتی است و مادربزرگ با آن اعتقادات سنتی و صمیمانه‌اش، بافت سنتی خانواده‌های ایرانی آن دوران را به زیبایی تصویر می‌کند. بازی بازیگران کودک، به‌ویژه نقش‌آفرینی خیره‌کننده بازیگر نقش بهار، از نقاط عطف اثر است که باورپذیری فیلم را به اوج می‌رساند. حضور بازیگرانی چون مهران مدیری و پانته‌آ پناهی‌ها نیز در ارتقای کیفیت دراماتیک فیلم نقش بسزایی داشته‌اند. سینمای مقاومت با چاشنی لطافت زنانه آبیار در «نفس» تلاش نکرده است شعار بدهد یا قهرمان‌پروری‌های کلیشه‌ای کند. او از واقعیت‌های تلخ و شیرین زیست آن دوران می‌گوید؛ از رفاقت‌ها، کوچه‌ها، بازی‌ها، مدرسه‌ها و در نهایت سایه سنگین بمباران‌ها و جنگ. فیلم با فضاسازی‌های دقیقِ طراح صحنه و لباس، شناسنامه‌ای درست از ایرانِ دهه پنجاه و شصت ارائه می‌دهد که برای نسل‌های گذشته یادآور خاطرات و برای نسل امروز، تصویری ملموس از گذشته است. کلام آخر «نفس» فیلمی است درباره اهمیت قصه، قدرت خیال در برابر سختی‌ها، و حسرتی عمیق برای روزهایی که شاید ساده‌تر بودند اما هزینه‌های سنگینی پرداختند. نرگس آبیار با این فیلم اثبات کرد که می‌توان از جنگ گفت اما از زاویه‌ای انسانی‌تر، زنانهus و ماندگارتر. این اثر نه تنها ادای احترامی است به کودکانِ روزهای جنگ، بلکه دعوتی است به یادآوری ارزشِ معصومیتِ ازدست‌رفته‌ای که هر انسانی در گوشه‌ای از قلب خود آن را جست‌وجو می‌کند. تماشای «نفس»، نفس کشیدن در هوای خاطرات و احساساتی است که شاید گم‌شده‌اند اما هرگز فراموش نمی‌شوند